![]() |
![]() |
|
| عشق |
|
آری تمام دلم را در صحن مقدس چشمانت شمع میکنم تا..... تا بدانی هنوز هم انتظارت می کشم... تا بدانی هنوز هم دوستت دارم .. ای امروزم... فردایم را مگیر از من. |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 14:54 توسط ملودی |
|
|
مرگ از زندگی پرسید چرا من تلخم و تو شیرینی؟
زندگی در جواب گفت : چون من دروغم و تو حقیقت هرگز حسرتي در هيچ کجاي دنيا اين چنين يکجا جمع نمي شود که در همين سه واژه کوتاه : او دوستم ندارد |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 14:53 توسط ملودی |
|
كاش مي شد سرزمين عشق را
در ميان گام ها تقسيم كرد
كاش مي شد نگاه شاپرك
عشق را بر اسمان تفهيم كرد
كاش مي شد با دو چشم عاطفة
قلب سرد اسمان را ناز كرد
كاش مي شد با يك راز برگ ياس
تا طلوع گل پرواز كرد
كاش مي شد در سكوت دشت شب
ناله ى غمگين باران را شنيد
كاش مي شد با محبت خانة ساخت
يك اتاقش را به مرواريد هدية داد ....
كاش مي شد ....... |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 14:28 توسط ملودی |
|
|
چند صباحي است که قاصدکهاي خيالم را به نسيم يادت سپرده ام
وبر بام دلم افتاب مهرت طلوع کرده است راستي ايا تو از زلال باراني يا از چشمه مهتاب که دلهاي سنگي را حرير ميکني؟ ايا لبخند صبح تو را به دامان دشت انداخته که شب تيره روزان را روشن کرده اي؟ براستي تو کي هستي اي همه وجودم!!؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 14:26 توسط ملودی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندها |
|
عشق اینترنتی بچه های فن آوری اطلاعات مشهد مرگ عشق عشق شیشه ای فیلترشکن/دانلود عکس |
|
RSS
|